سفارش تبلیغ
صبا

حرف هایی از زبان منطق و احساس

دست نوشته های سیاسی ، اجتماعی و داستانی من

ثابت ترین پست جهان حسین(ع) است , بیا به همه ثابتش کنیم ..

 

 



[ یادداشت ثابت - سه شنبه 91/8/24 ] [ 10:57 عصر ] [ پوریا ]

نظر

 چه جمله بیهوده  ایست تقابل منطق و احساس , به نظر من منطق و احساس باید در کنار یکدیگر باشد , باید همراه یکدیگر باشند , بعضی جا ها نمیتوان با احساس عمل کرد و  بعضی موقع  ها عمل کردن با عقل عین بی عقلیست ... , اینجا حرف هایم بوی تقابل احساس و منطق نمی دهد بوی همراهی یکدیگر میدهند ..  و در پایان دوست دارم آرزو کنم که   کاش بیشتر درک کنیم جمله ی و من الله توفیق

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 91/6/4 ] [ 3:53 عصر ] [ پوریا ]

نظر

 

ماهی قرمز میمیرد، مثل تمام انسان هایی که میمیرند اما زودتر، او زودتر از آنچه باید، زندگی را ول میکند و میمیرد.

ماهی قرمز را  که می اندازی­اش در تُنگ، اگر به چهره اش نگاه کنی میتوانی غمش را ببینی که به در و دیوار میخورد و انگار جای بیشتر برای زندگی میخواهد، حتی ماهی های قرمز خانه های کوچک هم طلب تُنگ بزرگتر میکنند، اما خانه ای که کوچک است تُنگش نمیتواند بزرگ باشد.

اکواریوم جای قشنگی است، اما مخصوص کودکان نیست، اکواریم مال آدم بزرگ هاست کودکان حتی اسم اکواریوم را نمیتوانند تلفظ کنند، تُنگ مال کودکان است، و ماهی یا برای کودکان است یا برای آن هایی که کودک درونشان زنده است.

کلمات آهنگین، همدیگر را صدا میزنند، مثل همین که تُنگ، تَنگ را صدا میزند.

تنگ برای ماهی بزرگ سخت تر است، اما کودکان چیز های بزرگ را دوست دارند چون خودشان کوچک اند. و ماهی های قرمز برای کودکان اند یا برای آن هایی که ....

تکراری شد

نمیدانم چه چیزی سرم را درد آورده است، نمیدانم میان بازار عید و خنده های مردم چه چیزی مرا غمگین کرده است و میخواهم از کجا بنویسم و به کجا برسم...

دو سالی است که ماهی قرمز نمیخرم، شاید از وقتی ماهی هایم از آب میپریدند بیرون و سرچ کردم و فهمیدم انگار به خاطر کلر آب دارند خودکشی میکنند.

من برای اولین بار داشتم یاد میگرفتم که آن ها را چگونه بیشتر زنده نگه دارم، موفق هم شده بودم، تُنگ را بزرگ کرده بودم تا تَنگ نباشد، آب را را زیاد کرده بودم تا هیچگاه هوس آب بیشتر نکنند، آنوقت آن ها بی توجه به حرام خدا، برای زودتر مردن خودکشی میکردند!

ماهی قرمز مثل دو راهی میماند که هر دو پایانه اش سقوط است.

اگر ماهی قرمز نخریم، چیزی شاید مهمتر از ماهی قرمز میمیرد، چیزی زنده تر از او، کودک میمیرد...

 این را هر کس بازار عید رفته باشد و به چشمان کودکان شادی که ماهی های بزرگ را انتخاب میکنند و پدر و مادری که می گویند برای تنگ کوچکمان بزرگ است، میشود فهمید. این چالش ها بزرگتر ها را شاید نه، اما کودکان را قطعاً خواهد کشت! نفس کشیدن کودک که زندگی نیست، کودک بی ذوق خیلی زودتر از آنچه باید زندگی را ول میکند و میمیرد.

و پایانه دیگر سقوط همان جایی است که شروع کردم

ماهی قرمز میمیرد، مثل تمام انسان هایی که میمیرند اما زودتر، او زودتر از آنچه باید، زندگی را ول میکند و میمیرد.

و من دو سالی هست که پایانه اول را انتخاب کرده ام، زودتر زندگی را رها کرده ام

تا ماهی های قرمز  حداقل  جلوی چشمانم نمیرند، کودک درون من خیلی زودتر از آنچه باید، زندگی را ول کرده است و روی آب شناور شده است. شاید هم از آب بیرون پریده باشد.شاید دقیقا از همان دو سال پیش.

 

 



[ شنبه 96/12/26 ] [ 1:32 عصر ] [ پوریا ]

نظر

بگذار از اینجا شروع کنم 

دوست دارم زنده بمانم  اما ...

نمیتوانم به قلبم بگویم همیشه درست و با همین صدای همیشگی بتپد .

نمیتوانم به بدنم دستور بدهم که از همین لحظه متوقف شود و  جوان بماند . 

نمیتوانم به کلیه هایم بگویم حق ندارند  سنگ ساز شوند و دردسر ساز .

نمیتوانم به غذاهایی که عاشقانه دوستشان میدارم ، بگویم لطفا ضرر نداشته باشید .

من و هیچ کس در این دنیا نمیتواند مرا  از مرگ نجات دهد .

ولی شاید بتوان مرگ را تجربه کرد و  دور زد و زنده ماند .

مثلا میتوانی آتش نشان باشی ؛ بروی درون آتش ، آوار بر سرت خراب شود 

و آن هایی که اهل شنفتن اند تو را از زیر آوار داغ پلاسکو بشنوند که فریاد میزنی :

"من زنده نیستم اما زنده خواهم ماند ."

 



[ سه شنبه 95/11/5 ] [ 10:47 عصر ] [ پوریا ]

نظر

 

ایرانی ها اصولاً اهل ژست گرفتنند ! طوری از رفتار غیر حرفه ای نکونام  حرف میزنند که انگار هیچ کدامشان تا به حال پای نیمکت به کسی فحش نداده اند، از دست داور عصبانی  نشده اند یا بطری را بر زمین نکوباندن .

دست های مشت کرده نکونام بعد از خوشحالی  در یک بازی پر فشار و اعصاب خرد کن  را طوری بزرگ کرده اند که اگر کسی نمیدانست فکر میکرد نکونام  شلوار مربی قطر را پاره کرده است .

جوری از فحاشی و بی ادبی تماشاگران ایرانی روی سکو حرف میزنند انگار که تنها تماشاگران بی ادب فوتبال ایرانی ها هستن .

مگر کور بوده ایم و ندیده ایم چه علامت هایی مقابل رونالدو و مسی در ورزشگاه  نیوکمپ و سنتیاگوبرنابئو از خودشان بروز میدهند .

مگر نه اینکه ما خودمان پشت تلوزیون از وقت کشی های قطر اعصابمان خرد شده بود و البته بازی بد ایران ، و کل بازی در دل یا بر زبان فحش میدادیم .

اگر ما در زمین فوتبال بودیم چقدر حرفه ای بودیم ؟

چیزی که در کل جهان مشخص است فضای فوتبال فضایی همرنگ با ادب نیست . در هیچ کجای دنیا ، شاید به خاطر فشار زیاد ورزش فوتبال است .

فقط ما در ایران همه چیز را گنده میکنیم . و دنبال بهانه ای میگردیم برای زدن توی سر خودمان .

 

 

پ.ن :  من یک پرسپولیسی دو آتیشه هستم .

 

 

 

 

 

 

 

 



[ چهارشنبه 95/6/17 ] [ 12:58 عصر ] [ پوریا ]

نظر

:: مطالب قدیمی‌تر >>

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه