حرف هایی از زبان منطق و احساس

دست نوشته های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و داستانی من

دیوید رو میکند به جولی میگوید که دیگر وقت رفتن به کلاس بعدی است !  البته اگر جولی بگذارد یک کلاس را امروز  برود ..

جولی میخندد و با هم به کلاس میروند ..

 

در کلاس دانشکده :

جولی میزی جلوتر از دیوید مینشیند !
و دیوید کنار جان , جان  به دیوید خوش امد میگوید و با جان دست میدهد !

 جان پسری بور , خوشتیب , پولدار و از خانواده ای با اصل و نسب است و در دختران دانشکده زبانزد !  البته درسش زیاد خوب نیست ..
انطور که میگویند دختران دانشکده ارزوی یک شب خوابیدن با ان را دارند !

البته دیوید هم , کمی از جان ندارد ! اما جان کمی زیباتر است !
و جولی هم که نویسنده قبل نوشته است , و این بار هم مینویسد که در بین دختران دانشکده چون ستاره ای میدرخشد !

استاد به کلاس امده است !  و پای تخته معادلات مینویسد و حل میکند ! درس سختی است , و همه با دقت گوش میدهند حتی جولی !
اما دیوید به کجا مینگرد؟! , دیوید محو نگاه جولی است ...
مخاطب میخواند داستان عشقی شد !
و نویسنده مینویسد در بستر عشق , اتفاق های مهم تر از عشق می افتد !
و خواننده میخواند فلسفی اش نکن

نویسنده میخو اهد جواب بدهد که استاد افکار نویسنده و خواننده را  میزند

استاد : جناب دیوید ... جناب دیوید ..  و دستش را  به سمت او تکان میدهد ..
دیوید به خودش می اید  و مظطرب میگوید , بله ؟!
دختر ها و پسر هایی که متوجه نگاه  شهوت اندود دیوید شده بودند  ریز میخندند !

دیوید میخواهد اعتراض کند که نگاهش شهوت اندود نبوده است !
و نویسنده میگوید پس چه بوده است مگر او عاشق پول نبود !
دیوید میگوید ادمی با عشق...
استاد باز هم نمیگذارد دیوید حرفش را ادامه دهد !  اقای دیوید میشه این معادله را برای همکلاسی هایتان حل کنید ! 
همان همکلاسی هایی که از درس من مهم ترند  و به جولی اشاره میکند !
کلاس منفجر میشود , همه میخندند , جز جولی و دیوید ..  این بار جولی هم نمی خندد شاید به  خاطر دیوید !
دیوید با عصبانیت بلند میشود !

 ماژِیک را از دست استادی  که سرش را به حالت تاسف تکان میدهد میگیرد !
دیوید به سراغ معادله میرود , استاد نمیداند او دانشجوی بورسیه است !
درس دیوید فوق العاده است
او یک نابغه  اس , معادلات را حل میکند , تد تند عدد میگذارد و کلاس را محو هنر نمایی خود میکند !
دیوید دارد انتقام میگیرد از تیکه ی استاد !
نویسنده و مخاطب هم خوشحال است , از انتقام از استادی که بار ها , اندیشه او را  مخدوش کرده است !
نویسنده مینویسد جولی هم خوشحال است ..
دیوید معادله را تمام میکند ... استاد  تسلیم وارارنه , کلاس را به تشویق دیوید فرا میخواند !
کلاس تشویق میکنند و جولی .....باز هم جولی..... سرش را بر  شانه اش  میگذارد , چشمانش را چپ میکند , و با قیافه ای دلقک مانند طوری که استاد نفهمد برای دیوید دیوانه وار کف میزند , و با لب های غنچه اش هم میگوید ساری پلیز ..
این بار دیوید جلوی خنده اش را نمیگیرد ! این بار دیوید به دلقک بازی های کودکانه جولی لبخند میزند !
و در دل میگوید چه دلقک بازی شیرینی ..
و نویسنده و شاید مخاطب میگویند چه انتقام شیرینی ..
جان هم , با  علامتی با دستانش  او را تایید میکند ..
دیوید می اید و در کنار جان مینشیند جان به پهلویش میزند میگوید nice
و دیوید لبخند بی جانی به جان  تحویل میدهد !
نویسنده مینویسد ! عجب عبارتی ساختم , لبخند بی جان برای جان !
و مخاطب میخواند , فینگلیش نویسی همین میشود دیگر !
و ودیوید بدون توجه باز هم محو نگاه جولی است ,
استاد کلاس را تمام میکند ! و دانشجویان دیگر کلاسی ندارند ! 
دوید کیفش را , بر روی دوش میگذارداز جان خداحافظی میکند  و از کلاس به سمت اتومبیلش خارج میشود !
در ماشین را باز میکند ! که صدایی میاید از دور  !
دختری خوشگل با کفش هایی پاشنه بلند , که مخصوص دویدن  نیست به سمت او   میدود ! دیوید با علامت دست نشان میدهد که ارومتر بیاید !
جولی میخنند و ارومتر می اید !
جولی میگوید : سلام
دیوید میخندد و میگوید : سلام .. چی شده خسارت میخواید !
باز هم جولی ناز میکند اما با اخم !
دیوید : ببخشید , بفرمایید امرتون
جولی : من ماشینم راه نمیفته میشه با شما بیام .. و باز  ناز میکند ..
دیوید میگوید , خواهش میکنم
جولی با پر رویی درب ماشین را باز میکند و جلوی ماشین مینشیند !
دیوید هم می اید و مینشیند !
بی اختیار  نگاهش جلب میشود ,به لباس جولی که کمی برای نشتن بالا رفته بود !
ساپورت های کرم رنگ , که چقدر اندام  برازنده ی جولی را نمایان میکرد !
به سختی , چشم از پاهای جولی د میگیرد ! و اوتمبیل را روشن میکند !
و صدایی در سرش میپیچد ...صدایی غمگین .. صدایی که میگفت مواظب خودت باش ... و صدای ابی که  پشت پای او  بر  زمین میریزد !
و نویسنده برای دومین بار می نویسد دیوید از کجا میداند که اب است که بر روی زمین میریزد ..


صحنه اخر این قسمت ..


جولی و دیوید در کنار هم , میخندند و دیوید رانندگی میکند !  و جولی هی ناز میکند ! و بعضی مواقع هم لباسش را  جمع میکند  او هم دوست دارد که دیوید  به او خیره شود ! و باز هم صدا ها در سر دیوید میپیچند .....صدایی غمگین .. صدایی که میگفت مواظب خودت باش ... و صدای ابی که  پشت پای  او بر  زمین میریزد !
و نویسنده برای سومین بار می نویسد دیوید از کجا میداند که اب است که بر روی زمین میریزد ..

 

 

قسمت پنجم را  به زودی از همین بخوانید ..

 

 



[ چهارشنبه 92/10/4 ] [ 10:29 صبح ] [ پوریا ]

نظر

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه