سفارش تبلیغ
صبا ویژن

حرف هایی از زبان منطق و احساس

دست نوشته های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و داستانی من

 

 شاید شاهنامه  عوض می شد ... شاید خبری از کابلی و زابلی ها و تورانی ها و جنگ هایشان نبود ... 

تنها یک  جنگ بود .....جنگ کفر و ایمان ... 

شاید شاهنانه هزاران  اسفندیار ها و رستم هایی به خود میدید که جسمشان به اندازه رستم و اسفندیار بزرگ نبود .... راحت جان میدادند ....تنشان سخت نبود ..

اما .... با جسم نحیف ... با تن ضعیف ...کار  هزاران رستم و اسفندیار  شاهنامه را می کردند ... 

نیازی هم به پر طاووس و مجمر و سیمرغ نبود .... نیازی به جادوی پرنده ی افسانه ای نبود ....

ان ها عشقشان خدا بود و  جادو های سیمرغشان ...زیارت عاشورا های قبل عملیات ... 

جنگیدن   با چندین کشور  در تن یک کشور کار جادویی نبود ؟؟؟ ... چرا بود .

شاید فردوسی فکرش را هم نمیکرد در زمانی نوجوانایی بیایند که کارشان تخریب باشد , ان هم تخریب میدان مین , ان هایی که پایشان را با صلابت بر روی میدان مین میگذاشتند و تکه تکه های بدنشان را درون پارچه ای برای مادرشان می اوردند... 

شاید فردوسی فکرش را نمی کرد نوجوانی  برای حفظ جان و ناموس وطنش  انقدر دغدغه داشته باشد که خود را زیر تانکی بزرگ و سخت  منفجر کند ...

شاید فردوسی فکرش را نمی کرد  مردانی این جا  با جان های در کف دست میجنگیدند برای حفظ وطن نه برای پادشاهی توران ...

شاید فردوسی فکرش را نمیکرد که کسانی باشند که  جان شیرین را با میل و رغبت  به خداوند نثار  کنند 

شاید فردوسی فکرش را نمیکرد ...  بزرگتر و فداکار تر از رستم ها و اسفندیار های کتابش را میتوان یافت ...  ان هم نه یکی  .. نه دوتا ... بلکه هزاران فرد 

در شاهنامه اکثرا " رویین تنند , اما رزمندگان ما  روحشان هزارن بار  از  جسم پهلواناان  شاهنامه بزرگ و عظیم تر  است ... 

کاش فردوسی هشت سال دفاع مقدس زنده بود ..... چه حماسه نامه ای مینوشت  از این هشت سال ..... اری می نوشت.. نیازی نبود حماسه بیافریند ...

آخر جنگ ما هم خرق عادتست , هم ملی , هم هزاران قهرمان دارد  , هم داستانیست  شیرین . 

 



[ دوشنبه 91/10/25 ] [ 11:25 صبح ] [ پوریا ]

نظر

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه