سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

حرف هایی از زبان منطق و احساس

دست نوشته های سیاسی ، اجتماعی و داستانی من

 

پس از صلح حدبیه،در سال هفتم هجری،رسول خدا به خاطر وظیفه ای که بر دوشش گذارده شده بود تمام جهان را برای قرار گرفتن در آرامش و مسیر درست الهی با ارسال نامه هایی به سران و ملوک جهان به اسلام دعوت میکرد.یکی از این بزرگان،حاکم مصر و اسکندریه،مقوقس بود.کلام فرستاده خدا بر قلب مقوقس نشست،مقوقس فرستاده رسول خدا را اکرام نمود و او را به همراه هدایایی بسیار به سمت مدینه روانه کرد.همچنین دو کنیز برای پیامبر فرستاد، یکی از آن ها دختری زیبا و پاکدامن از ملوک مصر،ماریه قبطیه بود و دیگری خواهرش سیرین.در بین راه فرستاده رسول خدا،اسلام را بر سیرین و ماریه عرضه داشت و ماریه و سیرین نیز بر شیفتگان دین اسلام افزوده شدند.

پس از ورود به مدینه،پیامبر متوجه شایستگی های فراوان شخصیتی ماریه شد و او را به همسری برگزید و سیرین را به حسان بن ثابت از برترین شاعران زمان خود بخشید.

 رفتار های نیکوی ماریه و از همه بیشتر عبادت های خالصانه او برای خداوند،پیامبر را بیشتر از پیش شیفته ماریه میکرد.توجهات بسیار پیامبر به ماریه،باعث شعله ور شدن آتش حسد میان همسران دیگرِ پیامبر شد.روز ها میگذشت،که ماریه در سال هشتم هجری باردار شد.باردار شدن ماریه از پیامبر باعث بدتر شدن اوضاع میان همسران دیگر پیامبر با او نیز شد،چراکه بعد از خدیجه او اولین زنی بود که از پیامبر صاحب فرزند می شد.

پیامبر که این تنش را میان همسران خود میدید، برای حفظ ماریه از آتش حسد دیگر همسران خود او را در نخلستانی کوچک اما با صفا در بالای مدینه مسکن داد و به دیدنش میرفت.

طولی نکشید که ماریه در ماه ذی الحجه فرزند خود را به دنیا آورد و فرزند زیبای ماریه و رسول خدا چشم بر این جهان گشود.پیامبر نام پدرش را بر روی او گذاشت،ابراهیم.

پیامبر از تولد ابراهیم بسیار بسیار شاد شد، او آنقدر خوشحال از بدنیا آمدن ابراهیم بود که حتی روزی در حالی که ابراهیم را در آغوش کشیده بود و به صورتش نگاه میکرد، رو به عایشه ،همسر دیگرش،کرد و با خوشحالی و لبخندی از رضایت،فرمود : ببین او چقدر شبیه من است.

 پیامبر روز به روز بیشتر شیفته ابراهیم میشد و او را دوست می داشت، خطابه جبرئیل نیز بعد از تولد ابراهیم که پیامبر را ابا ابراهیم(پدر ابراهیم)خوانده بود شدت علاقه پیامبر به ابراهیم را دوچندان کرده بود.

ابراهیم از هر نظر مورد توجه بود، او هم مادری صالح و دیندار داشت و هم چهره ای زیبا و شبیه به پیامبر و هم در بدو تولد مورد توجه خدا قرار گرفته بود. روز ها با روزها و ماه ها با ماه ها جایشان را عوض میکردند، ابراهیم هجده ماهه شده بود که گرفتار مریضی سخت شد.ماریه و پیامبر روز ها و شب ها به تیمار او میپرداختند اما بیماری ابراهیم بسیار سخت بود.دریکی از روز های آخر ماه ربیع الاول، ابراهیم کوچک در همان سن هجده ماهگی در گذشت.تمام شادی های پیامبر جای خود را به اندوه بسیار دادند.پیامبر خدا سخت اندوهگین شد و در غم ابراهیم بسیار گریست.خودش را باذکر "انا لللّه و انا الیه راجعون" به دیدار دوباره ابراهیم تسلی میداد.مدت کمی از روز میگذشت که خورشید تاریک گشت.

در بین مردم همهمه شد.همه در مورد کسوف و ابراهیم سخن میگفتند.

- میبینی چگونه خورشید چهره در هم کشیده، این هم سندی دیگر در حقانیت اینکه او فرستاده خدای آسمان ها و زمین است.

- آری براستی که او پیامبر خداست، حتی خورشید نیز به اندوه ابراهیم نشسته است.

- من به خدای محمد ایمان نداشتم ولی دیگر با این اتفاق نمیتوانم چیزی بگویم.

پیامبر خدا که چشمش میگریید و قلبش بار سنگین اندوه ابراهیم را به دوش میکشید،متوجه همهمه مردم در مورد کسوف و ارتباط دادن آن با مرگ ابراهیم شد.پس به میان مردم رفت و سخنان خود را با حمد خدا در روزی آغاز کرد که خدا ابراهیم را آسمانی کرده بود :

سپاس مخصوص خداست

مردم بدانید و آگاه باشید که خورشید و ماه هر دو نشانه ای از نشانه های بسیار خداونداند و آن ها برای مرگ یا زندگی هیچکسی نمیگیرند.

این را گفت و حرف هایش را خاتمه داد و به پیش ابراهیم و ماریه بازگشت تا مهیای خاکسپاری ابراهیم شود.

اگرچه بعد از حرف پیامبر شاید کسوف و مرگ ابراهیم وسیله­ای نشد که عده ای به اسلام محمد روی بیاورند اما صداقت محمد و دینش مردم را هزاران برابر بیشتر شیفته دین اسلام کرد و این کسوف همچون خورشیدی درخشان در کارنامه صداقتِ پیامبر نقش بست.

 

 

 

 

 داستان+محمد رسول الله +داستان ماریه+طلوع+صداقت+خورشید گرفتی

 

توضیحات نویسنده :

بسم الله الرحمن الرحیم.باتوجه به سبک داستانی نوشته،اصل ماجرا و حاشیه هایش امکان دارد از لفظ فاصله گرفته و به مضمون بیشتر پرداخته باشم.اما سعی شده است با تحقیق درست چیزی بر اصل واقعه افزوده نشده باشد.همچنین به همین علت گذاشتن پانویس برای نوشته ممکن نبوده است.مگر در مواری مثل سخنان پیامبر که از آن ها بخاطر روایت داستانی و نه مقاله ای،صرف نظر شده و به صورت کلی منابع ذکر شده است.امید است مورد توجه قرار بگیرد.

رضوان(پوریا) رستم زاده

زمستان سال 1396

 منابع:

1.     ابن سعد، الطبقات الکبری، دوم، بیروت،‌ دارالکتب العلمیة، 1418ق .

2.   ابن شهر آشوب، المناقب، قم، علامه، 1379ق.

3. بلاذری، أنساب الأشراف،اول، بیروت،‌ دار الفکر، 1417ق.

4. مجلسی، بحارالأنوار، دوم، تهران، اسلامیة، 1363ش.

 

 

 

 

 



[ دوشنبه 97/5/22 ] [ 9:26 عصر ] [ پوریا ]

نظر

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه